جاده با خاطره قدمهای تو بیدار میماند
که روز را پیشباز میرفتی
هر چند سپیده تو را از آن پیشتر دمید که خروسان بانگ سحر کنند
ما در عتاب تو میشکوفیم
در شتاب ات
ما در کتاب تو میشکوفیم
دریا به جرعه ایی که تو از چاه خوردهایی حسادت میکند
شاملو
RSS